درس نخوندم جنگیدم
برای همه چیز
بارها نا امید شدم
بارها تصمیم گرفتم قیدشو بزنم
چه اشتباهاتی که نکردم
چه بیراهه ها که نرفتم
چه بلاهایی که سر خودم نیاوردم
میخوای ببینی چی کشیدم آرشیو ۲-۳ ماه گذشته رو نگاه کن
رفتم کنکور دارم
با هزار امید و آرزو و خاطره(کابوس) رنجهایی که در این ۸ ماه کشیدم...
برین سوالات ریاضی و فیزیک هنر رو ببینید
و جوابهاش رو البته!
دلم خونه(خونه نه خون +ه!!)
میترسم برم سنجش شکایت کنم آب تو آسیاب مخالفین و ... بریزم
از فردا بیان علم کنن تو بی بی سی : اشتباه در طرح و پاسخ سوالات سراسری
در ایران با آینده و احساسات و جان جوانان بازی میشود !!
ای روزگارررررررررررررررر
۳۶ روز قرنطینه هستین حداقل یه بار دیگه سوالاها و جواباتون رو چک کنید
خدا کنه که تهمت نزده باشم ولی از اونجایی همه کنکوری ها با من هم عقیده هستن اعلام میکنم که طراح سوالهای درس دین و زندگی از نوعی بیماری سادیسم (دیگر آزاری) رنج میبرده .
برین سوالها رو بخونید
اگر موافق بودین بیاین با خانواده متوفی ! همدردی کنید
اگر نه بیایین بگین بهم که ... چه میدونم ! اصلا وللش !
به جهنم که خودمو کشتم واسه این کنکور لعنتی . به درک که زندگیمو مختل کردم
به طبس که مریض شدم ... از دیگرون پول قرض گرفتم واسه کلاس ... حتی یه بار نزدیک بود زندگیم از هم بپاشه !!! گرچه تقصیر خودم بود ولی به بهانه درس بود
همشو بیخیال
می خوام تو مسابقه ای که راجب امام رضا و حضرت معصومه گذاشتن شرکت کنم . نقاشی بکشم
اگر سوژه به نظرتون میرسه ما رو بی نصیب نذارید
یا علی
ماییم و نوای بی نوایی بسمه اله اگر حریف مایی
ولی انگار نه انگار که نزدیک ۹ ماه دارم خودم و خانواده ام رو آزار می دم واسه فردا
دوباره نشستم پای اخبار و شایعات و ...
وقتی تو میان سالی تصمیم بگیری با جوونک ها رقابت کنی همین میشه دیگه
اونها بیخیال دنیا میتونن بشین پای درس و کتاب
ولی من این یکی دوماه آخر فلج شدم حسابی
اومدم دنبال اخبار این مرحومه " ندا آقا سطلان"
جالبه که سریع تو ویکی پدیا براش پروفایل ساختن
از بین بیشتر از ۱۸ نفر قربانی
کلی هم مطالب پر سوز و گداز نوشتن . اگر واقعا این خانم فوت شدن واقعا براش طلب آمرزش و آرامش میکنم و به خانواده اش تسلیت میگم
نکته ای که جالب بود برام رو خودتون برین ببینین
تمام مطالب نوشته شده و گفته شده دوتا منبع داره : ۱- یک وبلاگ نویس ۲- نامزد (دوست پسر یا معلم موسیقی ) مرحومه!
تا این لحظه هیچ مطلب مستند تری پیدا نکردم
اگر جایی بود منو بی خبر نذارید
یا علی
دوستت دارم رهبرم![]()
عجب اوضاع جالبی شده . همه چیز شبیه یه مسابقه فوتبال میمونه
بازهم داور به نفع برنده خریده شده ! زمین به طرف دروازه تیم بازنده شیب پیدا کرده !
تابش نور خورشید فقط به سمت بازیکنان حریف بوده ! تیم برنده از جادو استفاده کرده !
.........................
ولی جریان این انتخابات یه چیزی داره که من تو حاشیه هیچ فوتبالی ندیده بودم تا حالا
اینکه میگن ما مطمئن بودیم میبریم . حالا که باختیم پس تقلب شده
معلوم بوده که ما می بریم ..... اصلا ما برنده بودیم ......!!!!!!!!!!!!
جالبه که بازیکن های اصلی خود مردم بودند . حالا یک عده اقلیت می خوان به خود بازیکن ها ثابت کنند که برنده اونها هستند و تقلب شده
برای مثال عرض می کنم:
در خانواده ما از اونجایی که همه فرهنگی و معلم هستند - همه پای صندوق های رای بودند و خودشون به چشم خودشون رای ها رو دیدن
حالا بعد از انتخابات ببینید چطوری تحلیل می کنند:
- در ستاد ما ناظرین شورای نگهبان نماز نخواندند . پس تقلب شده !
-در ستاد ما یکی از طرفدارهای احمدی نژاد به بچه ها شکولات میداد پس در دقایق آخر رای مردم رو برگردوندند!
- در ستاد ما رای بالا احمدی نژاد بود . در ستاد ایشون بود . در ستاد اوشون هم بود ولی اولا در شهر ما مردم احمق هستند و در بقیه شهرها نیستند و در ضمن این رای ها رو بردند در وزارت کشور جور دیگه خوندند !!!!!!!!!! پس رای موسوی بالا بوده و تقلب کردند!!!!!!!!!
- بیشتر رای در روستا ها بوده . (با عرض معذرت از همه هموطن های روستایی. من نقل قول میکنم فقط) طرفدارهای احمدی نژآد فقط روستایی های بی سوادی بودن که پول گرفتن و رای دادن ....
- همه کسانی که به احمدی نژاد رای دادن آن دنیا در آتش جهنم خواهند سوخت !!!!!
- همسر مظلومه میرحسین به بی بی سی زنگ زد و گفت ما ۴ به ۱ بودیم . چطور مردم این نتیجه عجیب را باور کنند ..... پس معلومه که تقلب شده ....
- چرا به آقای هاشمی رفسنجانی اجازه مناظره قبل از انتخابات ندادند ... دینمان به خطر افتاده .... پس معلومه که تقلب شده !!!!!!!
- مردم به بی بی سی زنگ زدند و گفتند که ما همه به موسوی رای دادیم و اینها تقلب کردند!!!!
- رهبری به روی خودش نمی آورد که آنهایی که به موسوی رای دادند در حقیقت مخالف او بودند . همه را به خودش میگیرد و تبریک می گوید !!!!
- حامیان موسوی هم طرفدار نظام بودند . چرا از آنها حمایت نمی کنند ؟ چرا کتکشان می زنند؟؟؟؟!!!!!!!!
- آنهایی که اغتشاش کردند طرفداران احمدی نژاد بودند که لباس سبز پوشیده بودند....
- چرا وقتی که با ملایمت اعتراض کردند آنها را کتک زدند که آنها مجبور به شکستن شیشه ها و آتش زدن اتوبوس و... شوند !!!!!!!
خدا منفعت طلبان را هدایت کند که با گفتار و
رفتارشان مردم را به اینهمه تناقض گویی و تحلیل های
واقعا کارشناسی از انتخابات وادار میکنند .
این عده از افراد خانواده من . انسان های ساده و بی آلایشی هستند که عمری را صادقانه در آموزش و پرورش به تدریس گذرانده اند .
من از رئیس جمهور محترم وقت و مقام معظم رهبری انتظار دارم با روشن کردن سریع جرایانات و رو کردن دست های پشت پرده و به اقرار درآوردن گمراهان آرامش را به خانواده ها برگردانند.
|
چرا واشنگتن منتظر موسوی است؟ |
تحلیل روزنامه الشرق الاوسط از انتخابات ایران: در انتظار موسوی! این عنوان بازی دیپلماتیک جدیدی است که این روزها در واشگتن بسیار مرسوم است. پایتخت امریکا سخت در تلاش است تا کاری کند که اظهارات مغشوش و گیجکننده رئیسجمهور باراک اوباما در حوزه سیاست خارجی امریکا اگر نه معنادار اما حداقل منسجم و منطقی به نظر برسد. مرجان نمازی:یکی از راهها برای رسیدن به هدف مذکور این است که فرض را بر این بگیریم که انتخابات ریاستجمهوری آینده ایران در روز 12 ژوئن (22خرداد) پایان تلاش محمود احمدینژاد است برای کسب پیروزی و برتری مطلق در مقابل حریف امریکایی خود که به نظر میرسد از موضع خود عقبنشینی کرده است. امریکاییها هنوز هم احمدینژاد را خیالپرداز میدانند غافلند از اینکه او توانسته آنها را دقیقاً به همان جایی برساند که خود میخواست: یعنی ایستادن پشت دروازههای ایران و درخواست برای مذاکره با جمهوری اسلامی.
تئوریپردازان اوباما مدعیاند که رئیسجمهور جدید امریکا ترجیح میدهد صبر کند و با فرد دیگری به جز احمدینژاد وارد معامله و مذاکره شود؛ چراکه احمدینژاد هنوز هم هولوکاست را رد کرده و وعده "جهانی بدون امریکا" را تکرار میکند. اما دلیل اصلی این انتظار نمیتواند اغراقهای کلامی احمدینژاد باشد. علت آن است که اوباما میترسد در مذاکرات احتمالی آینده امریکا با ایران، احمدینژاد تسلیم کامل امریکا را بخواهد و هیچ راه فراری باقی نگذارد. مردی که واشنگتن امیدوار است بتواند احمدینژاد را شکست دهد میرحسین موسوی ، نخستوزیر اسبق ایران است که اکنون به "جبهه اصلاحطلبان" پیوسته است. کاندیداتوری موسوی همچنین از سوی دول اروپایی بویژه لندن، پاریس و برلین مورد استقبال قرار گرفته و بسیاری از کشورهای عربی نیز نشان دادهاند که با ریاستجمهوری موسوی در ایران، آنها احساس راحتی و امنیت بیشتری خواهند کرد. منابع امریکایی و اروپایی سه دلیل عمده برای وجود نظرات مساعد نسبت به موسوی و ریاستجمهوری وی در ایران برمیشمرند. نخستین و بدیهیترین دلیل این است که موسوی، احمدینژاد نیست. انتخاب موسوی به مفهوم رد کامل سیاستها و رفتار ایران در چهار سال گذشته خواهد بود. کنار گذاشتن احمدینژاد علامتی است که حکومت و ملت ایران با استفاده از آن، آمادگی خود برای تغییر این مسیر چهار ساله را نشان میدهند. موسوی انتخاب میشود تا متفاوت از احمدینژاد عمل کند. علاوه بر این، امریکاییها، اروپاییها و اعراب بر این باورند که هر اقدام دیگری بهتر از آن چیزی خواهد بود که احمدینژاد در پیش گرفته است. دومین دلیل آن است که موسوی یک شخصیت آشنا است. او پیشترها دو سال به عنوان وزیر امور خارجه و هشت سال در مقام نخستوزیر ایران فعالیت داشته و شبکه ارتباطی گستردهای با امریکا، اروپا و کشورهای عربی ایجاد کرده است. موسوی در طول دهههایی که در سِمَتهای عالیرتبه اجرایی خدمت میکرد سعی داشت مفاهیم رادیکالی را با برنامهای عملگرایانه ترکیب کند. او در مورد تمام مسائل، با استفاده از گفتمان انقلابی حرف میزد و وقتی زمان عمل میشد میدانست که کجا و تا چه حد باید محتاط باشد. اما دلیل سوم آنکه موسی برخلاف احمدینژاد از تجربیات زیادی در خصوص مذاکرات بینالمللی برخوردار است. دولت موسوی تجربه مذاکرات طولانی با الجزایر در سال 1981 را دارد که به آزادی گروگانهای امریکایی بعد از 444 روز انجامید. بهزاد نبوی که در این مذاکرات نمایندگی ایران را به عهده داشت قائم مقام موسوی و مشاور ارشد وی بود. اگر موسوی در انتخابات 22 خرداد پیروز شود، در دولت آتی ایران مطمئناً نبوی مجدداً عهدهدار یکی از مناصب کلیدی خواهد شد. مذاکرات دولت موسوی در دهه 1980 سبب شد عملیات تروریستی ملهم از ایران در فرانسه پایان یافته و در عوض فرانسه نیز حمایتهای خود از صدام حسین در جنگ عراق با ایران را کاهش دهد. دولت موسوی همچنین موفق شد مسئله بغرنج یک میلیون دلار بدهی فرانسه به ایران در زمان شاه را حل کند. در طول سالهای 1984 تا 1986 نیز موسوی مذاکراتی محرمانه با دولت ریگان داشت که هماهنگی آن به عهده عباس کنگرلو، یکی از مشاوران کلیدی و دوستان موسوی بود که شبکهای از ارتباطات اطلاعاتی و دیپلماتیکی با اروپا و امریکا ایجاد کرده بود. علیرغم اینکه نکات مثبت زیادی میتوان در مورد موسوی سراغ گرفت اما حداقل تا جاییکه به توانایی او در تبدیل ایران از یک جبهه انقلابی به یک دولت ملی مربوط میشود نباید زیاد به موسوی امید بست. با توجه به گروههایی که موسوی در طول فعالیتهای انتخاباتی خود تا به امروز توانسته جذب کند، بیشتر طبقههای متوسط شهری که میخواهند انقلاب ایران کمرنگ شود از وی حمایت میکنند. اگر چه این مسئله در ظاهر نادرست به نظر میرسد اما از لحاظ منطقی صحیح است اگر بگوییم مذاکره با احمدینژاد آسانتر از مذاکره با موسوی خواهد بود؛ صرفاً به این خاطر که احمدینژاد برخوردار از حمایت شالودههای نظام است و موسوی نیست. موسوی شاید بتواند ائتلافی از گروههای مختلف و نامتجانس در داخل نظام تشکیل دهد تا پیروز انتخابات باشد. اما چندی نمیگذرد که او نیز خود در جایگاهی مانند جایگاه خاتمی خواهد یافت؛ یعنی کسی که میخواهد همیشه در میانه میدان موضع بگیرد اما دست آخر هیچ کجا جا ندارد. دست کم گرفتن احمدینژاد به عنوان فردی خیالپرداز، سیاست خوبی نیست. او به خاطر آشفتگی و ضعف آشکار حریفانش، یک موضع رادیکالی و نه سازشگرانه اتخاذ کرده است. او که میبیند حریفانش در طول چهار سال گذشته عقبنشینی کردهاند چرا یک پیروزی مطلق را هدف نگیرد؟ *نویسنده مقاله امیر طاهری ،روزنامهنگار ایرانی الاصل الشرق الاوسط |
ولی مایه آرامش بچه ها و نوه هاش بود . قوت قلب ما بود . ۸ سال بدون ژدربزرگم زندگی کرد . تو این ۸ سال پیر و شکسته شد . ولی سربار کسی نشد . مایه آزار کسی نشد . مزاحم کسی نشد حتی برای یک روز !
تمام بیماریش یک روز نشد !
صبح بردیمش بیمارستان و شب تموم !
نمی دونم به کدوم ائمه متوسل شده بود . نمی دونم چه نمازی خونده بود . نمی دونم خدارو به چی قسم داده بود که تا لحظه آخر باعث عذاب و دردسر هیچ کس نباشه .
هنوز یک ربع ساعت نشده بود که بردنش آی سی یو . هنوز این حرف که معلوم نیست چند روز تو این وضعیت باشه و باید دو نفر دو نفر بمونیم پیشش از دهن داییم در نیومده بود ... که تموم شد .
صدای جیغ و فریاد خانواده ما دیوارهای بیمارستان رو میلرزوند ... همه با تعجب نگاهمون می کردن . همه ازمون میپرسید خانوم خیلی جوون بود؟ من به یکی گفتم نه خانوم خیلی عزیز بود ...
العان ۱۰ روزه اون دیگه تو این دنیا نیست . من هنوز باورم نشده که واقعا دیگه نیست . بقیه رو نمی دونم
فقط میدونم مادربزرگ خوبم با رفتنش درس بزرگی به من و بقیه بچه ها و نوه ها داد :
برای خوب بودن و خوب مردن لازم نیست مطالعه کنی (حتی با سواد باشی) دانشگاه بری - تحقیق و تفحص کنی - ریاضت بکشی - دنبال فقیر و نیازمند بگردی و کمکشون کنی یا تو زندگی هر آدم مشکل دار به نیت کمک سرک بکشی -...- یا مثلا سعی کنی سر از اسرار الهی دربیاری و بخوای مقامات قرب الهی رو طی کنی و ...
فقط کافیه مثل مادر بزرگ من تمام عمرت بی آزار زندگی کرده باشی . بی آزار و البته صبور و مهربون
مادر بزرگ خوبم شب شهادت فاطمیه چنان پاک و بی آزار پر کشید و چنان جمعیتی برای تسلیت به مجلس عزاش اومدن وآنچنان گریه می کردن که انگار یه قدیسه از دنیا رفته .
داییم می گفت ما همیشه می دونستیم مادرمون آدم بدی نیست ولی تازه بعد رفتنش فهمیدیم که اون چقدر خوب بوده و باید چقدر بهش افتخار کنیم
مادرجون خوبم
من رو ببخش اگر به واسطه گناهام اون دنیا شرمسارت کردم .
من تو این دنیا به تو و خوبیهات افتخار می کنم
همیشه دلتنگتم
همیشه دوستت دارم
تقدیم به همه مادربزرگ های خوب دنیا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو همین شبهای غم زدگی
معذرت می خوام
از شما و همه دنیا
گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان و بالای نردبان موزگذاشتند. هر زمانی كه میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند. پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را كتك میزدند. پس ازمدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی ازمیمونها را جایگزین كنند. اولین كاری كه این میمون جدید انجام داداین بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
پس از چند بار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمیدانست چرا؟ اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود. میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند. آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5 میمون جدید بود كه با اینكه هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی كه بالای نردبان میرفت را كتك میزدند. اگر امكان داشت كه ازمیمونها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان میرود را كتك میزنند شرط خواهیم بست كه جواب آنها این خواهد بود :
" من نمیدانم، این اتفاقی است كه اطرافمان می افتد! ؟"

این جوابیه نظر شما در جامعه امروزی ما آشنا نمیآید ؟ ! فرصت ارسال این را برای اطرافیانتان از دست ندهید! چون این امكان می رود كه بعد ازمطالعه این متن از خودشان بپرسندكه چرا ما گاهی اوقات كارهایی را كه دیگران انجام میدهندكوركورانه ادامه داده و پیروی می كنیم و غافلیم از اینكه دلیل انجام آن كار را عاقلانه و با استدلال صحیح پی گیری كنیم.
عیناْ از وبلاگذهن زیبا کپی کردم
خیلی خوشم اومد
رفتم تو آتیش
سوختم
درد می کشم
حقمه
حرفی نیست
نه اعتراضی
تو ارحم الراحمینی
ببخش
حقرت منو به بزرگی خودت
می سوزم
توش حرفی نیست
لایق این دردم و درد از خود منه
از خودم بیزارم
کاش امشب به فردا نرسه
خدایا
جز تو کسی رو ندارم
ببخش
کمکم کن دیگه نوکرتم !
من دیگه جون ندارم . حال و انگیزه ندارم
معجزه کن
راضی نشو به این حال و سرگردونیم
خودت دست بکار شو
آدمم کن
آدم