تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید.شاید
شاید این جمعه بیاید.شاید
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
 
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 :: 17:58 :: نويسنده : دختر مرداد
حجاب چهره تن می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده در بکنم

امروز حالم گرفته است - نپرس چرا که می شه هزار و یکمین چرای بی زیرا !

آخه فیلتر - فیلتر سایت کلوب هم فیلتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جامعه مجازی ایرانیان؟؟؟

مسلمانان مسلمانان خدا را!!!!!!

حالا اصلاْ بی خیال کلوب شدیم - اومدیم یه سر به وبلاگمون بزنیم - دیدیم چندتا آدم با معرفت یه نظراتی گذاشتن واسمون - اومدیم محبتشون رو تلافی کنیم ... خانومی (آقایی) که شما باشین ! نشد که نشد (من نمی دونم چه مرگشه - کامپیوتر یا اینترنت مساله این نیست!)

آقای امین آقا که لطفیده بودن واسه ما خودشون یک وبلاگ خیلی تمییز و جالب دارن که واقعا ای ول دستت درد نکنه ! تولدتم مبارک - اتفاقا وحید تپلی منم متولد بهمنه- مردهای متولد بهمن از ۱۵(۵ نمره واسه مرد بودنشون) ای ۱۰ - ۱۱ حالا چون شمایی ۱۱/۲۵ می گیرن!

آقای حمیدرضا اکبری هم با یه شعر تند و تیز حسابی آپ بودن که یه خرده فلفلش زیاد بود عطسه زدم ولی خوشم اومد . منتهاش (منتهای چی ؟ اصلا چرا ماها عامیانمون اینقدر گنده؟؟؟) نشد که براشون نظر بذارم باید نظرمو جار بزنم دیگه!!!

این امداد و پشتیبانی ام نفهمیدیم چه جورشه دیگه!؟

ای خواهر زهره خانومی همون آخرین صدایی که همیشه صدای من رو میشنوه همون خودتی و بس

فقط تو دنبال سوال من و گرفته بودی

یه چیزی خوندم شاید برات جالب باشه

یه تیکه از دعای صحیفه سجادیه

خدایا به من کمک کن تا به خاطر چیزهایی که منع شدم از طرف تو بیش تر شکر گذار باشم تا کارهایی که برای انجام آنها مجاز شدم

وقتی این و خوندم به نظرم اومد یه تیکه از مرز رو پیدا کردم . اینکه با همچین نگرشی چقدر خلق و خوی شیعه ها متفاوت میشه

من و تو که زن هستیم - چقدر از بچه گی غر زدیم که چرا من باید حجاب داشته باشم ؟ نخندم؟ هرجایی نرم؟ با هرکسی حرف نزنم؟.... ولی علی و جواد و اصغر و ... اینقدر راحت باشن؟

حالا فکر کن که بابت همه منعیات قرار باشه شکر گذار باشیم ؟ خودت باقیش رو حدس بزن؟

الکی هم نیست ها حتماْ دلیل خوبی وجود داره که منع بهتر از اجازه است چون می دونی که ائمه علم الهی دارن و حتما هر کلمه از تعالیمشون رو حساب کتابه

سوال پست قبلی هنوز برقراره .

 نمی خوام راه براه از این نظر کپی پیست ها بذارین که آی وبت قشنگه و نازه و فلان و بهمانه بدو بیا به منم سر بزن . نخواستیم داداش! حداقل سوال رو بخون ببین چی تو اون مخ ....(استغفراله) نخواستی هم نخون . همون نظر بی خود ها از هیچی بهتره

دستت درد نکنه راضی به زحمت شما نیستم. یه موقع چشمات درد می گیره!!!!

در آخر:

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

نشو راضی که تو باشی و مرا غم ببرد



شنبه بیستم بهمن 1386 :: 18:59 :: نويسنده : دختر مرداد
اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
از طلوع چشم‌های تو
شعر ناب را نمی‌شناختم

پیش‌تر
از تهاجم نگاه تو
رنگ التهاب و
موج اضطراب را نمی‌شناختم

و
پیش از این لبالب از لبت شدن
شعله‌ی شراب و
طعم آفتاب را نمی‌شناختم

اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
اگرچه بارها
عشق را سروده‌ام
این سوال بی‌جواب را نمی‌شناختم

اعتراف می‌کنم...
تو نیز اعتراف کن

 

 

 

 

شعر خیلی جالب و دلنشینی بود تو وبلاگ آقای حمیدرضا اکبری خوندم که شاعر هستن خیلی خوشم اومد گفتم دونفر بیشتر بخونن ! (دونفر اگر در روز به اینجا سر می زنن

راستی

این ایام یکی از خوبی هاش اینه که پای این برنامه های مذهبی چه روزه یا تلوزیون و رادیو خیلی احادیث می شنویم  - یه سری احادیثی که ایام محرم زیاد تکرار می شه دعاهایی هست که ائمه در حق شیعیان کردند انقدر جالب و زیادن که من وقتی می شونوم حس می کنم این گروه از مسلمونها(شیعیان) قبل از اینکه گناه انجام بدن پیشاپیش بخشیده شدن ! اما مسلماْ به همین سادگی هم نیست که بگم من علی رو قبول دارم شیع ام اینم من و این بهشت

نه حتماْ یه نکته ای داره - اتفاقاْ یه مجلسی - یه سخنران روحانی این نکنه رو گفتن که تو ذهنم نقش بسته - گفتن بعضی گناه ها ما رو از مرز شیعه بودن خارج می کنه - با خودم فکر کردم پس باید بدونیم مرز شیعه علی و فاطمه دقیقاْ کجاست تا شامل این عفو بزرگ الهی بشیم

دارم راجبش تحقیق می کنم

تو اگه چیزی می دونی معطل نشو بگو ----بلکه پست بعدی پربار تر بشه

مرز شیعه رو تصویر کن برای من . هرجور که می تونی



چهارشنبه سوم بهمن 1386 :: 21:28 :: نويسنده : دختر مرداد

عجب سوره ایه این سوره بلد

اگه از آخر قرآن نگاه کنی بعد چندین سوره که مدام با قسم به چیزی شروع می شه – یه دفعه می یاد می گه قسم نمی خورم ...! به این می گن جذابیت !

پرده خونه رو کنار می زنم – اونور پنجره خونه ما برف می یاد – بهتر که نگاه می کنم می بینم تو تموم کوچه برف میاد ... پس به احتمال قریب به یقین تو تمام شهر کوچیک ما داره برف میاد – می گن وقتی برف و بارون میاد دعای آدمها بیشتر مستجاب می شه

شایدم خدا همیشه دوست داره دعاها رو مستجاب کنه هی دنبال بهونه می گرده که پیش چشم اون فرشته های پاک نعوذبالله کم نیاره که آخه چرا اینقدر تبعیض می ذاری این آدم غرق گناه تا لب تر می کنه اجابتش می کنی! خداهم خودش رو می زنه به اون راه(بازهم نعوذ بالله) که بابا داره برف می یاد به خاطر سپیدی برف... گیرم که مگه این برف جز از اراده خود مهربونش داره رو سرمون میاد؟!

خلاصه که گفتیم دعایی هم بکنیم :

خواستم یه دعایی فقط واسه خودم بکنم – یه دعایی که با کمال خودخواهی سودش به خودم برسه بیشتر

اومدم بگم سلامتی دیدم بیشتر به نفع همین آقا وحید خانه که مریض داری نکنه

اومدم بگم کنکور دیدم بیشتر به نفع بچه های نیامده و معلوم نیست کی بیاده (این جمله اینجا نقش صفت رو بازی می کنه!) که مامان فلان فلانشون تحصیلکرده باشه

اومدم بگم خونه دیدم به نفع اون پولیه که قراره صرف خوشگذرونی بشه یا شایدم بچه داری به جای کرایه خونه

اومدم بگم .....

هرچی به یه جایی برمی گرده الا خودم

ولی یه چیزی هست که هر وقت می خوام می دونم بیشتر واسه خودم می خوام ولی از شرم روی سیاهم پیشکش می کنم به اونهایی که ظاهراً بیشتر محتاجاً ولی نیستن !

الهم عجل لولیک الفرج !



 
درباره وبلاگ

چه انتظار عجیبی
تو در میان منتظران هم . عزیزمن . چه غریبی
همین ببین که چه آسان نبودنت شده عادت
نه کوششی نه تلاشی
همین نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...




پيوندها