|
شاید این جمعه بیاید.شاید
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
|
|
||
|
هنگام رسیدن ::::::::::::::::::::سلام ! ۰ سالهاست که گم شدهام الهام ناصری *** ۱ می خوام کم حرف بشم (یعنی می شه؟!؟!؟!) دیوار کوتاه تر از وبلاگ هم ندارم (توضیح اضافه ام نمی دم) *** ۲ شیعه مرده پرستی نیست شیعه یعنی مرگش هم واسه من نعمتی می شه برای پیدا کردن راهم می گی نه؟ همین دو سه شبه مراسم رحلت ببین چیا یاد گرفتم:حاج آقا نقویان(حرف نداره) -پیامبر از آدم های پر حرف بیشتر از هر کسی متنفر بود( بازگشت به قسمت اول !(Lگرفتی ؟!)) -امام حسین موقع سفر به کربلا فقط کسایی رو با خودش برد که به مردم بدهکاری نداشتن - امام حسن از زندگی راضی بود و شکایت نمی کرد (حتی با اینکه احتمالا می دونست همسر مهربانش ...) - دین مثل دانه گندم (کلا دونه هر چیزی که می کاریم تا سبز بشه ) می مونه مغز داره و پوسته – مغزش اعمال و رفتار نیکو و پوستش عبادت و نماز و حج و حجاب و این تیپ کارهاست : نه پوسته بدون مغز رشد می کنه و نه مغز بدون پوسته ، حالا گرفتی دنیا مزرعه آخرت یعنی چی ؟ *** آقای مکارم شیرازی: باید از تکنولوژی روز برای کمک به ظهور استفاده کنیم . وقتی می بینیم ابزار و فن آوری در اختیار دشمنان دین قرار گرفته نباید بیکار بشینیم و علم رو تحویلشون بدیم . خودشون سایت دارن قراره شبکه ماهواره ای هم راه بندازن ! : www.makarem.ir *** ۳ این شایعه تغییر مدیر شبکه رادیویی جوان خیلی یه جوریه ..... من یکی رادیو جوان رو بدون دکتر شهرام گیل آبادی نمی خوام .... *** ۴ اثری از آثار وحید جلیلوند نیافتم . نکنه استفاده از اندیشه های ایشون (صدا – تصویر – برنامه ... هرچی) احتیاج به لیاقت و قسمت و این حرفها داره که .... *** ۵ اسباب کشی داریم اگه خدا بخواد – همین هفته ، سه شنبه و چهار شنبه ، یحتمل خیلی از وسیله هامون نو می شن یا حسابی تمییز می شن (آخه می ریم خونه خودمون ... یعنی تا ده – دوازده سال مستاجر بانکیم بعد صاحبخونه می شیم Jگوش شیطون کر) به وحید گفتم کاش بتونیم رفتار و اخلاقمون هم نو کنیم و دل هامون رو تمییز کنیم – اون هم گفت : .... مگه قرار نبود تمرین کنی زیاد حرف نزنی؟؟!!!!! L خلاصه با این وضع درس خوندن ... فقط امیدم به خداست *** ۶ یه نفر برام نظر گذاشتن که خیلییییییییییییییییییییی عزیزن . نمی تونی حدس بزنی اصلاً تلاش نکن تو نظرات پست قبلی هم نیست چون برای یه پست از آرشیو نظر گذاشته بودن : سردبیر سپید مثل شب : حامد جواد زاده
یه متن خوب اگه من رو پیدا کنه . این نوشته ای که راجع به وبلاگ نوشتم رو حتماْ عوض می کنم دوست های از همیشه بهترم هم خیلی لطف کردن به من : وبلاگ حضرت عاشق دچار وضع حمل آپاندیسیتی شدن : ایشالا بلا دوره . این شعر با مزه هم از وبلاگ آقای اکبری که شاعر هستن اهل جنوب که یه داستان از خودشون رو تو نظارت برام گذاشتن ولی من از شعر بیشتر خوشم اومد . اگر در مورد شاعرش مطالب بیشتری خواستین بدونین حتما یه سر به وبلاگش بزنین . کلا ْ اگه اهل شعر نو و سپید هستین سر بزنیند . ضرر نمی کنین شیدا محمودی: شوهر من که شوهر بام های جهان است هر شب با آسمان آن سوی پنجره ام همخوابه می شود وصبح بوی پیاز داغ و اسکادا وهم اتاقم را منتشر می کند.
شوهر من که از اسلام چهار زن صیغه ایش را می داند و از یهود پهلوی چپ مرد را و از مسیح بکارت عذرا را برای همه زن های همسایه و دوستان دوره دبستانم وهمه همکاران اداره ام تره خرد می کند سفره می اندازد و از زیبایی نگاه و سینه هایشان سخن می گوید ! و هر بار که ته مانده سفره را در سر من می تکاند می گوید - باید امسال بهار بچه بیاوری آقای ابراهیمی هم که وبلاگ متبرک و مفیدی دارن : سلام راستش رو بخوای حل(محلول) که نه ولی مخلوط شد ! به هر حال دمت مسیحا ! و حالا یه وبلاگ گروهی خوب از دوست های کم پیدای با معرفت که دوتا دوتا لطف دارن به من. یه هم اسم که تازه باهاش آشنا شدم و جز اسمش چیز زیادی راجبش نمی دونم ولی همیشه به اثر جادویی اسمها اعتقاد داشتم...... زهره جونم آپ جدیدش خیلی باحاله . تازه درمورد غرور زن به حجاب هم با هم به تفاهم رسیدیم . می گی نه؟ نظرش رو بخون واسه پست قبلی *** ۷ سوال همیشگی که خیلی بی جواب مونده شیعه؟؟؟؟؟؟...................................
بی مقدمه سلام !
دل گرفته ای متعلق به اینجانب یه روز ابری دست ها رو بازیچه کرد و خودش رو تو یه کاغذ سفید تخلیه کرد : سه شنبه ۳۰ بهمن ۸۶ . از همیشه الهه تر ! سه شنبه صبح - دلم گرفته است رطوبت غمی دل مرا گرفته است بهانه ای نمی رسد به پای بغض خسته ام دلم میان ابرهای خستگی گرفته است خدای خوب خنده های ریز ریز کوچکم شبیه قاه قاه بدصدای گیج و مست سه شنبه های بی دلیل را خریده است بهمنی که می رود به سخره می کشد دل مرا که دست و پای خواب رفته ی دلم درون کلبه های اضطراب به انتظار معجزه نشسته است پای حافظه به تکه های آش و لاش عشق نمی رسد دست آرزو به ردپای پرشکوه جاودگانی رسیده است خدا نخواست تو خوب خوب و بهترین من شوی ولی به لطف این نخواستن غبار چند ساله را ز دل زدوده است
اینم دست نوشته از یه دل آشنا که لطف کردن تو باکس نظرات برام نوشتن: ( این شعر کار خودش را نمی کند )
-----خیلی سخته خیلی از پسرارو با این همه راحتی میبینیم ولی ما چی ... اصلا ولش کن اینم همراهی زهره خانوم همیشه دوست می دونی زهره جون - حالا که بحث باز شده بزار ادامه اش بدیم شاید به یه جایی رسیدیم واسه اونایی که احیاناْ نمی دونم توضیح مختصر بدم که به دو پست اخیر یه سرکی بکشن - که در جستجوی خصوصیات شیعیان به اینجا رسیدیم که شیعه باید بابت محدودیت هاش بیشتر شکرگذار باشه تا نعمت ها و من مثال حجاب خانومها رو پیش کشیدم سعی می کنم یه مثالی بزنم که به خودم در فهم این موضوع یه کمکی بکنم: من و تو که امسال کنکوری هستیم . به واسطه این امتحان محدودیت های زیادی واسه خودمون ایجاد کردیم . حالا تو روال عادی درس رو پیش می ری و همه همسن و سالهات همین شرایط رو دارن ولی من که سه سال پیش لیسانس گرفتم و حالا کاملاْ داوطلبانه خودم رو دچار این محدودیت ها کردم - نسبت به اطرافیان و هم سن و سالهای خودم شرایط متفاوتی دارم . ممکنه به زبون نق و نوق(همون غرغر کردن !)بزنم و هی بگم خوشبحال این و خوش به حال اون که اصلا خیال ادامه تحصیل نداره خودش رو محدود نکرده - ولی ته دلم مسلماْ به خاطر این موضوع خودم رو برتر می دونم و از خودم ممنون هم هستم . تو هم حتماْ همین نظر رو داری این احتمالاْ واسه اینه که خوب می دونیم این رنج و محدودیت رو واسه چی باید تحمل کنیم حالا در مورد یه حکم الهی مثل حجاب تا یه حدی می دونیم و مسلماْ خیلی از مزایا و اهدافش رو نمی دونیم و البته فرض دین ما بر اعتماد به صاحب خلقت و شریعته دوست دارم به تفاوت شیعه با مکتب های دیگه برسم . همه دین ها و مکتب ها یه سری باید و نباید ها دارن - قرآن هم رک و پوست کنده شرط رستگاری و انجام واجبات و ترک محرمات دونسته من تو خیال خام خودم اینجوری تصور می کنم (اگر اشتباهه امیدوارم صاحب الزمان ببخشند) مذهب شیعه یه کتابچه های حل تمرین داره - یه جور آمپول ویتامین یا مکمل بنزین - که اون باید و نبایدها رو واسمون با معنا می کنه و هضمش رو آسون این یه جمله دعای زین العابدین (ع) (زیباترین روح پرستنده به تعبیر دکتر شریعتی) که تو پست های قبلی نوشتم این تصویر رو برای من تجسم می کنه: یه روز گرم تابستونی با یه مانتوی ضخیم و مقنعه مشکی بلند و یه چادر مشکی که کش بالای سرش وقتی به عقب کشیده می شه درد کنده شدن تک تک موهای جلوی سرم رو حس می کنم و سعی می کنم با همین دوتا دستهام چادرم رو جمع و جور کنم و کیف و کتابها و کیسه های خرید رو یه جور جابجا کنم که بتونم از میله اتبوس مملو از جمعیت نگه دارم تا نیافتم و حسابی کلافه شدم - آقای همکارم رو در قسمت آقایون می بینم که با یه پیرهن آستین کوتاه خنک و نخی لبخند زنان دست تکون می ده و با یه دست دیگه موهای سرش رو مرتب می کنه . به جای اینکه درحالی که لبخند تصنعی بهش بزنم و تو دلم شروع به بد و بیراه گفتن بکنم . فقط یه غرور توی دلم باشه که این سختی که من دارم تحمل می کنم یه کنکور ویژه واسه یه افتخار زنونه است که به جنس تو حتی قابلیت دریافتش رو ندادن !!!!! می دونی زهره جونم - این روزا مد شد همه زنها تریپ های مردونه ور می دارن و هی پز می دن که من یه پا مردم و از همه مردها مرد ترم و .... خدایی ماها برای مرد بودن فقط باید یه کم به عقل و صبر و تحملمون تخفیف بدیم اینجور فکر نمی کنی؟ نشون به اون نشون که علی (ع) به علی بودنش در آسمانها به همسری فاطمه(س) شناخته می شه و پیامبر(ص) به همسری خدیجه در جمع مردان عرب آشکارا می باله پرچونگی کردم. معذرت احتیاج مبرم به دعا دارم زندگیم به یه دوراهی رسیده که اگر یه راه سوم نسازم ....ممکنه نتونم عواقب هر کدوم از راه ها رو پیش بینی کنم دیروز روز مهندس بود به قول اس ام اس یه دوست : ما مهندس ها اگر راهی پیدا نکنیم حتماْ راهی خواهیم ساخت
به اربعین نزدیک می شیم (خبر سوخته!) رادیو تاکسی روشن بود - نمی دونم کدوم موج ولی یه خانوم خوش صدا می گفت : این روزها همه به این فکر می کنن که یه عده چطور تونستن مقابل خدا بایستن؟! چطور تونستن پسر پیامبر خدا رو از بین ببرن؟ چطور تونستن اون کارها رو انجام بدن؟..... با خودم گفتم بازهم حرفهای تکراری و کلیشه ای ! یاد مطلب اخیر وبلاگ سردبیر سفید مثل شب افتادم و با خودم گفتم کاش می گفتیم: چطور می تونیم ؟! چطور می تونیم ادعای دوست داشتن و پیروی کسی رو بکنیم که برای برپایی نماز چه ها کرد و تو زندگیمون بی اهمیت ترین موضوع همین نماز باشه ؟ چطور می تونیم انسانهایی رو سرزنش کنیم که نادانسته گمراه بودن و ما خودمون رو دونسته به گمراهی می زنیم و تصور می کنیم کسی اون بالاها حواسش بهمون نیست و نمی دونه که با پسر همین ائمه که صاحب امر و زمانمونه چه کردیم که با وجود .......اینقدر مسلمون و اینهمه باصطلاح شیعه ........................ گفتنم نمی یاد !!!! خودمم دارم حرفهای کلیشه ای و تکراری می زنم می دونی این روزها انتقاد از کلیشه هم خودش کلیشه و عادت شده چطور می تونم بشینم اینجا و بنویسم چطور تونستیم و چطور تونستن وقتی ..... تا اطلاع ثانوی لیاقت انتقاد رو در خودم نمی بینم حرف آخر: سلامت دستها بر کوری چشمهایتان گواهی می دهد باری مجلس را بر خوردن ترنج حرام کردید حال دیگر برخیزید ای زنان مصر (مرتضی کریم پور) |
درباره وبلاگ
![]() چه انتظار عجیبی تو در میان منتظران هم . عزیزمن . چه غریبی همین ببین که چه آسان نبودنت شده عادت نه کوششی نه تلاشی همین نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی... پيوندها
برادر عزیز من محمد
دختران با حجاب درمورد فرمان فتحعلیان پایگاه حدیث رونامه جوان سپیدار عشق سلام حضرت عاشق حضرت امیرالمومنین علیه السلام همه چی از قیصر امین پور رادیو جوونی : عطیه سعید پورمحمودی حامد جواد زاده فائقه تاجیک یه جوون م3 خودم! همون حضرت عاشق ولی آبی!! این وبلاگ جدید داداش عزیزمه . حتماً یه سر بزن ساقی جهاد مجازی(هکرهای کلاه سفید) زهرا (دانلود کلیپ) گلی پایگاه اینترنتی کمیل(محمدیعقوبی) یانیشکا آتیشکا جادوی سیما آتش به دوش بهترين قالب هاي وبلاگ |
||