تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید.شاید
شاید این جمعه بیاید.شاید
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
 
جمعه بیست و هشتم تیر 1387 :: 12:32 :: نويسنده : دختر مرداد
سلام

حماقتم عود کرده !

بعضی وقتها احمقانه حس می کنم خوشبختم (این همون وقتهاییه که سعی می کنم بهترین همسر دنیا باشم)

بعضی وقتها احمقانه حس می کنم اصلاْ خوشبخت نیستم (در این وقتها فکر می کنم زیادی همسر خوبیم !)

و در نتیجه بطرز احمقانه ای همیشه حس می کنم که واقعاْ همسر خوبیم !!!!

 وقتی وحید به من می گه تو بهترینی و من با حماقتی شدیدتر فرض می کنم که همیشه از ته دلش می گه این حرف رو

و وقتی ازم ایراد میگیره حتما متوجه خوبی های من نمی شه !!!(حماقت در این جمله به صورت ایهام مستتر شده !)

و خودم گاهی مثل یه احمق واقعی فکر می کنم با یادآواری کمبودها و ناتوانی هاش باعث پیشرفتش می شم!!!!

حماقت به اوج خودش می رسه وقتی تصمیم می گیرم این حرفها رو به چشم و گوش افلاک برسونم

و از اوج می گذره وقتی فکر می کنم چرا که نه ؟ بزار همه بدونن!!

من که احمقانه این سه روز مبارک ماه رجب رو از دست دادم

من که هنوز نتونستم بی دلیل و بی هوا مادرم رو ببوسم و احمقانه فکر می کنم که آدمم که مسلمونم که شیعه علی و فاطمه ام

خیلی خیلی خیلی خالی ام(چقدر خ !)

بطرز فجیعی احمقانه فکر می کنم که درمان این بیماری حماقت باید وجود داشته باشه و از یه جایی معجزه آسا بدست من برسه

یه ظرف دارم توی دستم که جیره انسانیت من رو میریزن توش

ظرفم پوسیدست - سوراخه - ترک ورداشته

حالا من هی پرش می کنم و خودم و می زنم به حماقت که نمی فهمم چرا هرچی بیشتر توش میریزم خالی تر میشه

خدایا خیلی خیلی خالی ام

احمقانه - کودکانه - کودنانه!(جدیده)- امیدوارانه می گم:

میشه جمعه دیگه خودش بیاد؟

 ((( الهم عجل لولیک الفرج)))

 

 



پنجشنبه بیستم تیر 1387 :: 19:40 :: نويسنده : دختر مرداد

هرچند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

عکسی از پشت بام خانه عشق

سلام

قسمتم نشد که اعتکاف شرکت کنم

 شما بزرگواری که وبلاگم رو نگاه می کنی

اگه رفتی . اگه دعوت شدی و اجابت کردی . اگه لایق بودی و ...

یاد من باش ... اگر فقط برای یک لحظه

به اونی که خودت می دونی بگو ................

..............الهه از خودش بیزاره ....... بقیش رو خودش می دونه

حرفم نمی یاد

دلم افتاده روی زبونم ........ زبونم شکسته........... مریضم :


دکتر خدا !

می شود بی نسخه

خودت را برایم بپیچی ؟

من

هر هشت لحظه یک بار

"تو" درد دارم . . .

و بیزارم از بیمه های

خود ساخته ی بنده هایت . . .

دکتر خدا !

می شود بی نسخه

برایم باشی ؟

من همیشه فراری ام از

قانون های با تو بودن

که بنده های مریضت می پیچند . . .

دکتر خدا !

می شود نور نشوی و

خودت باشی

برای قلب بیمار و تنهایم ؟

قول می دهم

بنده ها

هیچ بویی از بودنت با من

نبرند . . .

تو فقط

خودت را برایم بپیچ

دکتر خدا . . .

همین



یکشنبه نهم تیر 1387 :: 0:32 :: نويسنده : دختر مرداد
بی حاشیه سلام

امام رضای جان دوباره مرا طلبید

۵ شنبه ۱۳ تیر می رم یکشنبه ۱۶ برمی گردم

حسودی نکنید  واقعا خودش جور شد ...

مامانم این ها فردا میرن کربلا . دوست داشتم برم باهاشون شوهر جانم اجازه نداد . در عوض امام رضا طلبید

دعا کنید حضرات عراق هم بطلبند.

.

.

برام دعا کنید

این روزا پر از حس شرمندگیم

از زمین و زمان و آسمون خجالت می کشم

--- یه متنی بود از وبلاگ کافه اندیشه - رفتم وبلاگشون رو دیدم و بقیه مطالبشون رو خوندم و دلم گرفت و حرفم رو پس گرفتم : این مطالب به یک بار خوندنش هم نمی ارزه . آقاجون زودتر بیایید و گردن مرا بزنید تا به نام اسلام بیش تر از این ... بیایید - بیایید بیایید .......---

راستی از مشهد سوغاتی چی بیارم این دفعه؟



 
درباره وبلاگ

چه انتظار عجیبی
تو در میان منتظران هم . عزیزمن . چه غریبی
همین ببین که چه آسان نبودنت شده عادت
نه کوششی نه تلاشی
همین نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...




پيوندها