تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید.شاید - سوغات مشهد
و امروز اولین روز باقی عمر من شد...
هنگام رسیدن سلام

عاشقش شدم

تا چشم در نگاه تو دوخته ام - درخت برایم معجزه می کند و دریا بستر کرامات من می شود

بابلسر ۱۴/۳/۸۷ الهه

وقتی رقص برگها گواه وزش باد می شود - من چگونه از خنده های تو به وجود خدا پی نمی برم؟

مشهد -۱۶/۳/۸۷ الهه

آنقدر چله نشستم و دخیل بستم که دیشب دختر سلاله آسمان ها به خوابم آمد عاقبت

چه آمدنی بانو ؟!

حرفهایم در بطن ذهن خشکیدند

وقتی جای انگشتهایم را برصورتت کبود دیدم

و در زخم پهلوی تو خنجر به خون آغشته من بود آنگاه که بی هوا چشم در چشم شیطان خنده شهوت سرداده بودم و یا شاید جدید ترین مد روز را پوشیده و ...

یا لیتنها

یافتنم قاتل دختر رسالت را

خونشش سالها به دستهایمان می خشکد و ... امان از رفیق ازلی ناباب ... امان از فقر شعوری ... امان از احتیاج حیوانی

.

.

.

از گفتن معذورم ای کلمات

افکار مرا شطرنجی کنید

مشهد - حرم یار - ۱۶/۳/۸۷ الهه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:6  توسط دختر مرداد  |