بعضی موقع ها فکر می کنم دیگه آپ نکنم
همه زندگیم شده پر از حرف و کلمه
حرف حرف حرف صدا صدا صدا نوشته متن موسیقی ... تصویر تصویر تصویر
خوب زندگی هم همینه دیگه نه؟
این چیزا که خرج نداره پس گرونی چرا انقدر اذیتمون می کنه؟
هیچی نمی خواد بگی خودم می دونم : غذا نخوریم و لباس نداشته باشیم بپوشم که نمی تونیم حرف بزنیم و موسیقی بشنویم و ...
حالا که باید غذا بخوریم دوست داریم بهترین نوعش باشه و حالا که می خواییم لباس بپوشم باید بهترین جنسش باشه (عمراْ) و ...
از خودم حرررررررررررررررررسم می گیره (این جمله از نظر دستوری درسته؟!)
آخه این چرت و پرت ها چیه من مینویسم
همون سنگین ترم که دیگه آپ نکنم نه؟
تازه العان برق هم طبق روال هر روزه میره و ضایع می شم
گول نمی خورم دیگه . هر چند خط که مینویسم تو یه فایل ورد سیو می کنم (آدمیزاده با هر شرایطی کنار میاد)
خلاصه که یه خاطات تلخ و شیرینی هست که نمیذاره ما دست از سر کچل این اینترنت و وبلاگ نویسی برداریم
امروز روز شهادت دکتر علی شریعتی بود
همه می گن وفات من می گم شهادت . هرکی خوشش نمیاد نیاد
می خواستم بیوگرافی بنویسم یه دوستی زحمتش رو کشیده :..........
من پرت و پلا یه چیزایی که دوست دارم می نویسم . می خوای بخون . نمی خوای نخون . چه خوشت بیاد چه نیاد
از اولش گفتم تو این وبلاگ واسه دل خودم می نویسم کاری هم به خوشایند کسی ندارم
منبع : شعله بیقرار - گفته ها و ناگفته هایی درباره دکتر علی شریعتی - محمد اسفندیاری- انتشارات صحیفه خرد - قم
باری - شریعتی از معدود متفکرانی است که هرکس باید تکلیفش را با او روشن کند . اما این کاری است دشوار . نه از آن روی که افکار او پیچیده است . بلکه بدین دلیل که در آثارش محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و استثناهای فراوان بر قاعده و نیز مبهمات و سخنان مضطرب وجود دارد . ... در هر موضوعی که درباره او حکم کنیم فی الفور باید چند ولی و اما نیز بیاوریم . ...
غالب مردم می پندارند که درباره هر موضوعی دو گزینه وجود دارد : قبول و رد . حال آنکه گزینه ای دیگر نیز هست آن عبارت است از توقف.
به نظر من این جمله - کلیشه حقیقت است : که شریعتی اشتباهاتی دارد اما همه حقیقت این نیست و تنها بخش کوچکی از آن است . مضافا اینکه از کلیشه "شریعتی اشتباهاتی دارد " غالبا نتیجه اشتباهی گرفته می شود : این نتیجه که باید شریعتی را به کناری بگذاریم و آثارش را فرو بندیم ... برخی چنان با شدت و حدت می گویند " شریعتی اشتباهاتی دارد" که گویا دیگران اشتباهاتی ندارند . . این جمله که گفته می شود مانند این است که گفته شود " بالای چشم شریعتی ابروست " امام بالای چشم همکان ابروست ! با این تفاوت که می توان گفت بلای چشم شریعتی ابروست اما نمی توان گفت بلای چشم دیگران ابروست !!!!...شریعتی ده ها فکر بکر و نظریه عرضه کرد و البته اشتباه هم کرد . او فراوان سخن گفت و بسیاری از سخن های ناگفته را گفت و البته خطا هم گفت . .. اما دیگران که نتوانستند اینهمه ... خطا هم گفتند ... اشتباه داشتن شریعتی از امتیاز و سخنش نمی کاهد...
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
همواره معدودی اشخاص هستند که زود به دنیا آمده اند و مناسب است " زودآمدگان " نامیده شوند ... در مقابل " دیرآمدگان " را می توان قدمای معاصر نامید . .. هیچگاه قدمای معاصر نمی توانند مفسر اسلام در عصر خویش باشند ... عصر شریعتی به دو لحاظ باید عصر مبارزه و انقلاب خوانده شود : یکی بدین لحاظ که ظلم عریان وجود داشت و دیگری بدین لحتظ که مکتبی دیگر (مارکسیسم) ادعای مبارزه با ظلم را داشت . .. درچنان عصری زیستن - هر مسلملت زمان آگاهی را بر آن می دارد که بر بعد انقلابی و حماسی اسلام انگشت نهد ... شریعتی فرزند زمان خویش بود . نه از زودآمدگان بود نه از دیر آمدگان - بلکه به هنگام آمده بود . ..باری برچنان بستری بود که شریعتی بر بعد سیاسی و سیاست مبارزاتی اسلام که مغفول مانده بود انگشت نهاد.
درباره نقش شریعتی در پیروزی انقلاب ایران هم فراوان سخن رفته است و هم زیاد سکوت شده است ... آن عده که سکوت کرده اند در واقع بی انصافی خود را ثابت کرده اند...شریعتی سید جمال (الدین اسدآبادی) انقلاب اسلامی است .
میشل فوکو - فیلسوف فرانسوی :
اینجاست که با سایه ای روبرو می شویم که بر همه زندگی سیاسی و دینی ایران امروز افتاده است . سایه علی شریعتی که مرگ او در وسال پیش به وی منزلت وجود حاضر غایب را که در تشییع مقامی ویژه است - بخشیده است ...گفتنی است که پشتوانه انقلاب اسلامی " اسلام انقلابی " بود...
{وصیتنامه}
تنها رنجم این است که نتوانستم کارم را تمام کنم و بهتر بگویم ادامه دهم و این دیریغی است که برایم خواهد ماند و رنج دیگرم این که ... بسیاری از کارهای اصلیم ...آنها همه باید تجدید نظر شوند ... غلطگیری لفظی و معنوی...
آری شریعتی خود به ضرورت تصحیح و تکمیل آثارش تصریح کرد . اما متاسفانه این فرصت را نیافت و دوستدارانش هم که فرصت یافتند از زیر این کار شانه خالی کردند.
پاره ای از دوستاران شریعتی در او توقف کرده اند افکار شریعتی برای اینان چون سدی شده است که پشت آن مانده اند و از آن نمی توانند گذر کنند و افقهای دیگر را ببینند . اینان فقط چیزهایی را می فهمند که شریعتی گفته است ... همه مریدان کوچک شخصیت های بزرگ به شخصیت زدگی دچار می شوند ...دچار تحجر شده و سرانجام فسیل می گردند ...
در گرداگرد همه شخصیت های بزرگ دوستاران نادان یافت می شوند که با رفتارشان فرد مورد علاقه شان را بدنام می کنند ... این چنین بود که مارکس گفت : من مارکس هستم - مارکسیست نیستم . درست گفت نظامی ...:
هر ناموری که او جهان داشت بدنام کنی ز همرهان داشت
مرگ یا شهادت؟
... در ۲۸ خرداد دو فرزند شریعتی به لندن رسیدند و شریعتی به استقبال آنها رفت ... ساعت ۸ صبح ۲۹ خرداد پیکر شریعتی را در آستانه در ورودی اتاق که پنجره اش باز شده بود به پشت افتاده و درحالی که بینی اش سیاه شده و باد کرده بود بی جان یافتند . ...پزشک قانونی پس از کالبد شکافی علت مرگ را سکته قلبی اعلام کرد... شریعتی بسیار سالم و قبراق بود و چنان از سلامتی خود مطمئن بود که پس از آزادی از ۱۸ ماه سلول انفرادی گفت : من آنم که سلول تاریک هم نتوانست بر سلامتیم تاثیر بگذارد. ... نتیجه کاردیوگرافی دکتر فرهودی پس از آزادی از زندان نشان داد که شریعتی از ناحیه فلب کاملا سالم است ...
علی فکوهی از بستگان شریعتی که در آن شب با او بوده می گوید :
آن شب من ناگهانی و سرزده به اتاقی که فکر نمی کردم کسی درآنجا باشد وارد شدم . دفعتاْ دکتر را دیدم که با حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است . بی اختیار محو آن حالت شدم . بسیار از آن خلسه سکرآور تاثر پذیرفتم . پس از تمام شدن نمازش رسیدم : دکتر چرا اینقدر منقلب و دگرگون هستید ؟ جواب داد : نیروهای امنیتی با جلوگیری از خروج پوران و مونا نبض مرا در دست گرفته اند . این تنها برگ برنده ای است که در دست دارند ... احساس می کنم فصل تازه ای در زندگی ام آغاز شده است ...
باری شریعتی سکته قلبی کرد - اما ناشی از فشارهای سنگین و هیجانات شدیدی بود که در آخرین شب چون شوکی بر او وارد شده بود ...پس اگر ساواک را عامل قتل شریعتی ندانیم مسبب آن می دانیم...
همسر شریعتی می گوید که شریعتی درآخرین سفر به مشهد به خانه خواهرش رفت ناگهان در کنار پنجره ایستاد و گفت : چه خوب است اگر آدم می میرد در زینبیه دفن شود. .............................. برای شادی روحش فاتحه مع الصلوات