تحلیل روزنامه الشرق الاوسط از انتخابات ایران:
در انتظار موسوی! این عنوان بازی دیپلماتیک جدیدی است که این روزها در واشگتن بسیار مرسوم است. پایتخت امریکا سخت در تلاش است تا کاری کند که اظهارات مغشوش و گیجکننده رئیسجمهور باراک اوباما در حوزه سیاست خارجی امریکا اگر نه معنادار اما حداقل منسجم و منطقی به نظر برسد.
مرجان نمازی:یکی از راهها برای رسیدن به هدف مذکور این است که فرض را بر این بگیریم که انتخابات ریاستجمهوری آینده ایران در روز 12 ژوئن (22خرداد) پایان تلاش محمود احمدینژاد است برای کسب پیروزی و برتری مطلق در مقابل حریف امریکایی خود که به نظر میرسد از موضع خود عقبنشینی کرده است. امریکاییها هنوز هم احمدینژاد را خیالپرداز میدانند غافلند از اینکه او توانسته آنها را دقیقاً به همان جایی برساند که خود میخواست: یعنی ایستادن پشت دروازههای ایران و درخواست برای مذاکره با جمهوری اسلامی.
تئوریپردازان اوباما مدعیاند که رئیسجمهور جدید امریکا ترجیح میدهد صبر کند و با فرد دیگری به جز احمدینژاد وارد معامله و مذاکره شود؛ چراکه احمدینژاد هنوز هم هولوکاست را رد کرده و وعده "جهانی بدون امریکا" را تکرار میکند.
اما دلیل اصلی این انتظار نمیتواند اغراقهای کلامی احمدینژاد باشد. علت آن است که اوباما میترسد در مذاکرات احتمالی آینده امریکا با ایران، احمدینژاد تسلیم کامل امریکا را بخواهد و هیچ راه فراری باقی نگذارد.
مردی که واشنگتن امیدوار است بتواند احمدینژاد را شکست دهد میرحسین موسوی ، نخستوزیر اسبق ایران است که اکنون به "جبهه اصلاحطلبان" پیوسته است. کاندیداتوری موسوی همچنین از سوی دول اروپایی بویژه لندن، پاریس و برلین مورد استقبال قرار گرفته و بسیاری از کشورهای عربی نیز نشان دادهاند که با ریاستجمهوری موسوی در ایران، آنها احساس راحتی و امنیت بیشتری خواهند کرد.
منابع امریکایی و اروپایی سه دلیل عمده برای وجود نظرات مساعد نسبت به موسوی و ریاستجمهوری وی در ایران برمیشمرند.
نخستین و بدیهیترین دلیل این است که موسوی، احمدینژاد نیست. انتخاب موسوی به مفهوم رد کامل سیاستها و رفتار ایران در چهار سال گذشته خواهد بود. کنار گذاشتن احمدینژاد علامتی است که حکومت و ملت ایران با استفاده از آن، آمادگی خود برای تغییر این مسیر چهار ساله را نشان میدهند. موسوی انتخاب میشود تا متفاوت از احمدینژاد عمل کند. علاوه بر این، امریکاییها، اروپاییها و اعراب بر این باورند که هر اقدام دیگری بهتر از آن چیزی خواهد بود که احمدینژاد در پیش گرفته است.
دومین دلیل آن است که موسوی یک شخصیت آشنا است. او پیشترها دو سال به عنوان وزیر امور خارجه و هشت سال در مقام نخستوزیر ایران فعالیت داشته و شبکه ارتباطی گستردهای با امریکا، اروپا و کشورهای عربی ایجاد کرده است. موسوی در طول دهههایی که در سِمَتهای عالیرتبه اجرایی خدمت میکرد سعی داشت مفاهیم رادیکالی را با برنامهای عملگرایانه ترکیب کند. او در مورد تمام مسائل، با استفاده از گفتمان انقلابی حرف میزد و وقتی زمان عمل میشد میدانست که کجا و تا چه حد باید محتاط باشد.
اما دلیل سوم آنکه موسی برخلاف احمدینژاد از تجربیات زیادی در خصوص مذاکرات بینالمللی برخوردار است.
دولت موسوی تجربه مذاکرات طولانی با الجزایر در سال 1981 را دارد که به آزادی گروگانهای امریکایی بعد از 444 روز انجامید. بهزاد نبوی که در این مذاکرات نمایندگی ایران را به عهده داشت قائم مقام موسوی و مشاور ارشد وی بود. اگر موسوی در انتخابات 22 خرداد پیروز شود، در دولت آتی ایران مطمئناً نبوی مجدداً عهدهدار یکی از مناصب کلیدی خواهد شد.
مذاکرات دولت موسوی در دهه 1980 سبب شد عملیات تروریستی ملهم از ایران در فرانسه پایان یافته و در عوض فرانسه نیز حمایتهای خود از صدام حسین در جنگ عراق با ایران را کاهش دهد. دولت موسوی همچنین موفق شد مسئله بغرنج یک میلیون دلار بدهی فرانسه به ایران در زمان شاه را حل کند.
در طول سالهای 1984 تا 1986 نیز موسوی مذاکراتی محرمانه با دولت ریگان داشت که هماهنگی آن به عهده عباس کنگرلو، یکی از مشاوران کلیدی و دوستان موسوی بود که شبکهای از ارتباطات اطلاعاتی و دیپلماتیکی با اروپا و امریکا ایجاد کرده بود.
علیرغم اینکه نکات مثبت زیادی میتوان در مورد موسوی سراغ گرفت اما حداقل تا جاییکه به توانایی او در تبدیل ایران از یک جبهه انقلابی به یک دولت ملی مربوط میشود نباید زیاد به موسوی امید بست.
با توجه به گروههایی که موسوی در طول فعالیتهای انتخاباتی خود تا به امروز توانسته جذب کند، بیشتر طبقههای متوسط شهری که میخواهند انقلاب ایران کمرنگ شود از وی حمایت میکنند.
اگر چه این مسئله در ظاهر نادرست به نظر میرسد اما از لحاظ منطقی صحیح است اگر بگوییم مذاکره با احمدینژاد آسانتر از مذاکره با موسوی خواهد بود؛ صرفاً به این خاطر که احمدینژاد برخوردار از حمایت شالودههای نظام است و موسوی نیست.
موسوی شاید بتواند ائتلافی از گروههای مختلف و نامتجانس در داخل نظام تشکیل دهد تا پیروز انتخابات باشد. اما چندی نمیگذرد که او نیز خود در جایگاهی مانند جایگاه خاتمی خواهد یافت؛ یعنی کسی که میخواهد همیشه در میانه میدان موضع بگیرد اما دست آخر هیچ کجا جا ندارد.
دست کم گرفتن احمدینژاد به عنوان فردی خیالپرداز، سیاست خوبی نیست. او به خاطر آشفتگی و ضعف آشکار حریفانش، یک موضع رادیکالی و نه سازشگرانه اتخاذ کرده است. او که میبیند حریفانش در طول چهار سال گذشته عقبنشینی کردهاند چرا یک پیروزی مطلق را هدف نگیرد؟
*نویسنده مقاله امیر طاهری ،روزنامهنگار ایرانی الاصل الشرق الاوسط