|
شاید این جمعه بیاید.شاید
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
|
|
||
|
اِ اومدی ؟!
بابا تو دیگه کی هستی ! جونم برات بگه اینکه کار خونه هیچوقت تموم نمیشه یه خوبی هم داره که آدم وقت میکنه به تمام مسائل فکر نشده دنیا فکر کنه و ... به کتابی که دیشب قبل ا زخواب خوندم فکر کردم . زندانبان از ماکسیم گورکی که مجموعه چند داستان کوتاهه تو همون داستان زندانبان . نویسنده از زبان یه نفر دیگه به خودش طعنه میزنه و انتقاد میکنه : آدمهای فقیر اگر طغیان میکنن دلیل عقلی دارن شما آدمهای سیر و بیدرد چرا طغیان میکنید؟ به نظر میامد نویسنده جوابش و نمیدونه . منم نمیدونم البته از تمام جمله های قشنگ یه داستان فقط همون سوالی که جوابشو نمیدونیم ارزش فکر کردن داره به آدمهای سیر و بیدرد فکر کردم یه نفر ا ز دور و بری های خودم ... یاد خدیجه همسر پیامبر افتادم ! چه جالبه که نمونه انسان بیدرد و پول دار اوایل اسلام یه زنه خدیجه طغیان کرد به خاطر انسانهای ستم دیده گرچه خودش جزو اونها نبود . ولی با از دست دادن تمام ثروتش در این راه صدق نیتش رو اثبات کرد. شنیدم موقع مرگ خانم کاملا فقیر بودن خوب یاد یه ثروتمند معاصر افتادم که این روزها نقل محفل هاست . آیت اله هاشمی رفسنجانی و فرزندانش یادم اومد یه روزایی تو جمع های خانوادگی و دوستان درمقابل اتهاماتی که بهش میزدن و القاب زشتی که میدادن دفاع میکردم . میگفتم تا اونجایی که من فهمیدم چیزی اگر هست درمورد فرزندانشه که دارن با ثروت بی حساب به سرنوشت بخشی از مردم ایران حاکم میشن. ولی چون حجت ما باید خود آقا باشه . تا وقتی آقا بهش اعتماد داره باید اعتماد کنیم . چون هیچ جور نمیتونیم عین واقعیت و بفهمیم ولی ازاونجایی که زندگی هزارتا چرخ داره این روزها همون آدمها شدن طرفدار پروپاقرص جناب آقای هاشمی و فرزندانشون... بازم یاد خدیجه افتادم چطور ثروتمندی در راه مظلومین مبارزه کرده و ثروتش چند برابر شده . درحالیکه هنوز فقز هست و هنوز مظلوم هست و ... روز مناظره خطاب دکتر به فرزندان ایشون بود و به خودشم گریزی زد . اون روز گفتم اشتباه کرد چون کماکان فکر میکردم تا وقتی آقا به ایشون اعتماد کامل داره ... اما عکس العمل آقای هاشمی در به روی تمام تردید ها بست . نامه سرگشاده اش ... چه حال بدی داشتم ... چه انتظاری کشیدم تا ببینم آقا چجوری می خوان حق رو به حق دار بدن روز سخنرانی تاریخی نماز جمعه تهران منم مثل خیلی ها گریه کردم قانع شدم تا همین دیروز که این جمله ماکسیم گورکی رو خوندم دیگه اصلا به این موضوع زیاد فکر نکردم نمیشه به این آدمها فکر کنی و یاد این به اصطلاح اصلاحات و سبزی بازی و ... نیفتی هرچقدر هم بخوای از ماجرا دورباشی نمیشه چپ و راست حرف ها و نوشته ها میان و میرن و وادار به فکر کردنت میکنن به حرفهاشون فکر میکنم یه عده کمی بین این ها هستن که مشکلات واقعی رو مطرح میکنن . چیزهایی که واقعا وجود داره . انتقاداتی که نمیشه ازشون چشم پوشید. ولی چرا به بدترین نحو. جوری که جای انتقاد سازنده رو هم از بین بردن چرا اینقدر دشمن شاد کن چرا اصلا یه عده از مردم اینجوری شدن که دشمن و از دوست تشخیص نمیدن . از آمریکا و اسرائیل و انگلیس بد گفتن رو ننگ میدونن؟ اگر دولت یا بسیج یا هرجایی اشتباهاتی کرده (که حتما کرده) عقل و بینش مردم چرا زایل شده؟ اغلب به این موضوع فکر میکنم ولی امروز از برکت کارهای خونه (!) به جوابی رسیدم که برای خودم قانع کننده بود امثال من که با وجود انتقاداتی که از اول هم به دکتر و دولت و ... داشتیم در پشتیبانی از نظام تردید نکردیم - به رهبر و دولت به چشم پدر خانواده نگاه میکنیم میدونیم که انتقاد از پدر و تذکر اشتباهاتش . حتی جنگ با پدر - دعوا - قهر - اعتصاب... نباید به نحوی باشه که مرد همسایه ( که اتفاقا چشم دیدن پدر ما و خوشبختی خانوادمون رو نداره- چه بسا به مادرمون(میهن) چشم بد داره - قبلا دست درازی کرده - نیت بدشو ثابت کرده) بیاد برامون دل بسوزونه و بخواد راه و چاه و یادمون بده. ولی یه عده ای دارن به نظام و رهبر و دولتشون به چشم پدرخوانده (ناپدری) نگاه میکنن. اینجوری که حتی اگر تا ۷۰ درصد هم این ناپدری داره کارش رو به عنوان سرپرست خانواده درست انجام میده حتما باید از ۳۰ درصد باقیمونده استفاده کنند تا مانع تسلط اون غریبه به محیط خانوادشون بشن. تا اونجایی که تو کتابها خوندم و تو فیلم ها دیدم این رفتار اعضای خانواده نشونه ای از عدم بلوغ فکری اونهاست . حتی اگر سعی دارن خاطره پدر از دست رفتشون رو زنده نگه دارن . گیرم که تو این جریانات اخیر کسایی که به عنوان جنبش آزادی و این حرفها سعی داشتن به یاران خودشون اضافه کنند نتونستند واقعا وجود پدری واقعی تر و دلسوز تر از همین وضع حاضر رو اثبات کنن یا حداقل کسی رو معرفی کنن که شباهتی به این موضوع داشته باشه ... حیف از خونهایی که به هیچ و پوچ ریخته شد جریانی که من دیدم همون چاله کندنی بود که نمیدونستن خاکشو باید کجا بریزن و مجبور میشدن یه چاله دیگه بکنن ! خلاصه وقتی از فکرها و نتیجه هایی که با خودم درمیون گذاشتم احساس رضایت کردم و با خودم گفتم خدایا شکرت که تو این وان افزای شتاب و سرعت و پول و سیاست من یکی هنوز کتاب میخونم و نقاشی میکشم و برای خودم کلی آرزو و هدف و البته دشمن و هیولا دارم شکر خدایا الهم عجل لولیک الفرج |
درباره وبلاگ
![]() چه انتظار عجیبی تو در میان منتظران هم . عزیزمن . چه غریبی همین ببین که چه آسان نبودنت شده عادت نه کوششی نه تلاشی همین نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی... پيوندها
برادر عزیز من محمد
دختران با حجاب درمورد فرمان فتحعلیان پایگاه حدیث رونامه جوان سپیدار عشق سلام حضرت عاشق حضرت امیرالمومنین علیه السلام همه چی از قیصر امین پور رادیو جوونی : عطیه سعید پورمحمودی حامد جواد زاده فائقه تاجیک یه جوون م3 خودم! همون حضرت عاشق ولی آبی!! این وبلاگ جدید داداش عزیزمه . حتماً یه سر بزن ساقی جهاد مجازی(هکرهای کلاه سفید) زهرا (دانلود کلیپ) گلی پایگاه اینترنتی کمیل(محمدیعقوبی) یانیشکا آتیشکا جادوی سیما آتش به دوش بهترين قالب هاي وبلاگ |
||